زندگینامه شهید محمود نعمتیان

0
4

شروع زندگی

شهيد محمود نعمتیان در دوم ماه مبارك رمضان سال  ۱۳۴۰ در خانواده ای مذهبي در روستاي جوشقان  استرك ديده به جهان گشود. اين ولادت آغازگر زندگي پرفراز و نشيب، كوتاه و پرثمر او بود. از آنجایي كه قرار بود او جواني برومند، فداكار، شجاع و با ايمان در راه اسلام و رهرو امام حسين(ع) باشد و در اين راه به شهادت برسد خداوند در تمام حوادث روزگار يار و ياور او بود تا جایي  که در خردسالي او از بيست پله پايين افتاد و در زمانی که همه قطع امید کرده بودند خدا خواست تا زنده بماند و عمر دوباره يافت.

دوره تحصیل

محمود دوره ابتدايي را در روستا و دوره راهنمايي و دبيرستان را دور از خانواده و در شهر به پايان رساند. سپس در دوران انقلاب به سربازي رفت و يازده ماه در جبهه سر پل ذهاب خدمت كرد. در اين زمان براي ورود به دانشكده افسري ثبت نام نمود و از امتحان ورودي با موفقيت بيرون آمد و در زمان دانشجويي موفق بود و در تابستان كه دانشكده تمام مي شد به جبهه می رفت.

 

جشن فارغ اتحصیلی و ازدواج

در هنگام برگزاری جشن فارغ التحصيلي به فكر ازدواج افتاد و با اين كه خانواده موافق نبودند مي گفت: من بايد هرچه زودتر به اين سنت محمدي عمل كنم و دوست دارم همسرم در جشن فارغ التحصيلي من شركت كند. مراسم عقدشان در ساعت هاي پاياني شب به سادگي و با چند صلوات برگزار شد و از همان آغاز زندگي به همسرش گفته بود من مرد ميدان جنگم و ممكن است ما نتوانيم زندگي خوشي با هم داشت باشيم.
همسرش نيز گفته بود من به خاطر خدا تمام اين مشكلات را قبول مي كنم. آنها فقط ۸ ماهي را كه شهيد براي آموزش چتر بازي به شيراز رفته بود با هم زندگي مشترك داشتند و ثمره اين ازدواج دختري زيبا با شباهتي بسيار به خود شهيد بود كه پدر بزرگوارش نام او را سميرا گذاشت.

اعزام به جبهه

بعد از آموزش چتربازي به او گفتند كه به مدت ۵ سال مأموريت يافته به عنوان فرمانده يكي از گروهان هاي پياده نيروي زميني رزمي در جبهه ها حضور يابد. او با اين كه علاقه شديدي به خانواده و فرزند كوچكش داشت و لحظه اي طاقت دوري آنها را نداشت ولي براي رضاي خدا و از روي علاقه اي كه به اسلام و ميهن اسلامي اش و شغل مقدسش داشت از اين حكم با رضاي خاطر استقبال كرد و پس از مدت كوتاهي عازم جبهه هاي نبرد حق عليه باطل شد.
در اين مدت همسر و تنها فرزندش در كنار خانواده همسرش زندگي مي كردند. او هميشه در نامه هايش تأكيد مي كرد كه همسرش صبوري را پيشه كند و به خاطر رضاي خدا و اين كه دشمنان اسلام خوشحال نشوند كوچكترين ناراحتي از خود نشان ندهد بلكه اظهار دارد كه خيلي هم خوشحال است كه شوهرش در راه اسلام عزيز خدمت مي كند.
نكته ی قابل توجه اين كه او در نامه هايش به طور مكرر ذكر مي كرد كه دلم مي خواهد دخترم اين تنها ثمره زندگي ام را آن گونه تربيت كنيم كه افتخار پدر و مادر و جامعه اسلامي اش باشد و هر وقت از جبهه براي مرخصي مي آمد چون دوست نداشت خسته بنظر برسد هديه اي هرچند كوچك براي همسر، فرزند و مادرش مي آورد.
او به زيارت امام رضا (علیه السلام) علاقه اي بسياري داشت و در اين دوره ی کوتاه زندگي مشترک چند بار همسر و فرزندش را به زيارت آقا برد. آخرين باري كه مي خواست با هواپيما به مشهد برود به علت اين كه در تهران مرتباً حمله هوايي مي شد نتوانست به مشهد برود و از این نرفتن خيلي ناراحت بود.

شهادت

سرانجام اين افسر رشيد اسلام در پايان مرحله سوم مأموريت گشتي شناسايي در خاك عراق كه در حال برگشت بود توسط خمپاره اي كه از جانب دشمن بعثي به خودروشان اصابت كرد شهيد نعمتیان و راننده ماشين به بيرون از ماشين پرتاب شدند و نفر سوم در خودرو سوخته و به شهادت رسيد.
راننده كه كمي مجروح شده بود براي رساندن كمك به طرف قرارگاه رفت؛ شهيد نعمتيان از ناحيه چپ بدن از سر تا پاي او را تركش خمپاره مجروح كرده بود و پاي چپش نيز قطع شده و به پوستي آويزان بود. وقتي كمك از قرارگاه آمد به علت جراحات بي شمار و خون ريزي زياد نفس هاي آخرين را مي كشيد. راننده می گوید حال اگر نتوانستم او را نجات بدهم لااقل جنازه اش را بدست خانواده اش مي رسانم.
شهید نعمتیان در آخرين لحظات بعد از گفتن شهادتين زير لب گفته بود خدايا! فرزندم را به تو مي سپارم و شربت شهادت را نوشيده و به سوي ملكوت اعلي عروج كرد. سرانجام در تاریخ ۱۳۶۷/۰۳/۱۸ خون سرخش ارتفاعات بوي در منطقه پنجوين در جبهه بانه را گلگون كرد و نه روز بعد از شهادتش خبر آن را به خانواده اش رساندند و به آنها گفتند که جنازه شهید به زیارت مشهد رفته و روز دهم تشييع با شكوهي در كاشان و روستاي جوشقان استرك برگزار شد.

افزودن دیدگاه

لطفا دیدگاه خود را بنویسید
لطفا نام خود را وارد کنید